در باره ی آموزش ریاضی
در باره ی آموزش ریاضی
پرویز شهریاری
روش آموزش امروزي ، دو جنبه و يك هدف دارد . دو جنبه ي آن عبارت است از : روش يادگيري و روش ارزيابي . هدف آن تربيت آدم هايي است كه بتوانند دشواريهاي جامعه ي خود يا جامعه جهاني را حل كند.
در باره ي روش ياد دادن سخني نمي گويم ، چون همه از آن آگاهيم و با آن بزرگ شده ايم و از نتيجه ي كم و بيش ناگوار آن هم ، اطلاع داريم . روش ارزيابي و نحوه ي امتحان را هم مي شناسيم . تمام شرط ها را براي ترس و نگراني دانش آموز فراهم مي كنيم و بعد در يك جلسه ي كوتاه ، زير فشار روحي بي اندازه اي « دانش » او را « ارزيابي » مي كنيم. من به نادرستي اين روش ، كه به نظرم از بيخ و بن نادرست است ، نمي پردازم و تنها به چند نكته جانبي آن اشاره مي كنم.
زماني كه با يكي از همكارانم كه حاضر نبود با افزودن تنها يك نمره ، دانش آموزي را از « مردودي » نجات دهد، صحبت مي كردم. به او كه به دقت امتحان خود اطمينان داشت گفتم : اگر همين امروز، يك بار ديگر از دانش آموزانت امتحان بگيري و پرسشها را هم، تا حد همان پرسشهاي بار اول قرار دهي، آيا مي تواني با اطمينان بگويي كه همه ي آنها، همين نمره را خواهند گرفت؟ به طور طبيعي پاسخ او منفي بود. گفتم: اگر براي نمونه، يك هفته ي ديگر به دانش آموزانت وقت بدهي و بعد امتحان بگيري، چطور؟ باز معلوم بود كه نمره ها تغيير مي كند. گفتم: راه حل ساده تري انتخاب مي كنيم، نه امتحان تازه اي لازم است، نه دقت بيشتري. براي دانش آموزان، همين ورقه ها را ، با تغيير ميزان نمره اي كه به هر پرسش داده اي ، دوباره تصحيح كن ، از آنجا كه ارزش هر پرسش را خودت معين كرده اي ، مي تواني به صورت ديگري آن را تغييردهي، آن وقت چه خواهد شد؟ روشن بود كه باز هم نمره ها تغيير مي كردند. گفتم : اگر با همين پرسشها و همين بارم ، ورقه ها را چند ماه ديگر، خودت تصحيح كني، به شرطي كه نمره هاي امروز را فراموش كرده باشي، با تفاوت احتمالي كه در روحيه ي امروز و آن روز تو به وجود مي آيد، آيا مطمئني همين نمره ها را ، روي ورقه ها بگذاري؟ در اينجا هم پاسخ منفي بود.
خوب، اين چگونه ارزيابي است كه با تغيير هر عامل كوچك آن، بدون اينكه در « دانش » فرد مورد آزمايش تغييري پيش آيد، نتيجه را دگرگون مي كند؟ گمان مي كنم همين چند جمله، براي بي ارزش بودن اينگونه ارزشيابي كافي باشد.
سالها پيش، در يكي از دبيرستان ها،دانش آموزي داشتم كه مرا به شگفتي مي انداخت، هر وقت در كلاس چيزي از او مي پرسيدم، با اطمينان و قدرت كافي پاسخ مي داد. ولي برگه هاي امتحاني او، هميشه از متوسط هم اندكي پايين تر بود. تصميم گرفتم، در يكي از جلسه هاي امتحان، بدون اينكه خود او متوجه شود، مراقب كار او باشم، او پيش از اينكه امتحان آغاز شود، روي مسئله اي كه به ظاهر، ذهن او را به خود مشغول داشته بود، كار مي كرد. چنان در خود فرو رفته بود كه متوجه پخش پرسش هاي امتحاني نشد. من به او هشدار ندادم .بيش از يك ساعت از وقت امتحان گذشت و او همچنان به كار خود فرو رفته بود. من تاب نياوردم و به او اعلام كردم كه روز امتحان است و وقت دارد تمام مي شود. با ناراحتي نگاهي به پرسشها كرد. قلم را روي كاغذ گذاشت و آغاز به نوشتن كرد، بعد از نيم ساعت بلند شد و برگ امتحاني را تحويل داد و رفت. نمره ي امتحاني او، مانند هميشه درخشان نبود. ولي من متوجه شدم او از آنهايي است كه به راه فكري خود بيشتر اهميت مي دهد تا نمره اي كه در كارنامه اش بيايد. اين دانش آموز به سفارش من، و بر خلاف سفارش ديگران، رشته ي رياضي را دنبال كرد و امروز يكي از صاحب نظران در رشته رياضي است و در يكي از معتبرترين دانشگاههاي جهان، به تدريس و تحقيق در رياضيات مشغول است.
چه بايد كرد؟ بي ترديد من نمي توانم نسخه اي شفابخش ارائه كنم. من كه عمري معلم بوده ام و كم بيش با شيوه مرسوم، تدريس كرده ام، درد را بهتر مي شناسم تا درمان را، درباره ي موضوع به اين پيچيدگي چون آموزش، نبايد منتظر بود، نسخه اي فوري و قطعي پيدا شود. آنچه در اينجا مي گويم و نتيجه اي از تجربه معلمي من است، تنها مي تواند نوعي مسكن تلقي شود، من از دو سفارش و يك پيشنهاد سخن خواهم گفت:
نخستين سفارش من اين است كه تا جايي كه ممكن است، از كار انفرادي پرهيز كنيم و دانش اندوزي را به صورت يك كارگروهي در آوريم. باز هم از يك تجربه ي خود ياد كنم. اين پيش آمد مربوط به زماني است كه من دانشجو بودم و در ضمن در يكي از دبيرستان ها تدريس مي كردم. در آن دبيرستان، سه كلاس دوم دبيرستان وجود داشت كه درس هندسه ي يكي از آنها به عهده من گذاشته شده بود. من، بعد از نزديك يك ماه كه با كلاس به اندازه كافي آشنا شده بودم، دانش آموزان را به گروه هاي سه نفري تقسيم كردم و در هر گروه يك دانش آموز به اصطلاح « قوي » يك دانش آموز « متوسط » و يك دانش آموز « ضعيف » قرار دادم. رو به كلاس گفتم : من به فرد نمره نمي دهم و فرد را نمي شناسم. براي من، گروه مطرح است. براي نمونه، وقتي شما امتحان بدهيد، هر كسي بايد برگ خودش را بنويسد، ولي من سه برگ هر گروه را به هم سنجاق مي كنم، مجموع نمره هاي سه برگ را به سه تقسيم مي كنم و نتيجه را براي هر سه نفر مي گذارم... حدس مي زنيد بازتاب اين حرف در كلاس چگونه بود؟ دانش آموزان ضعيف خوشحال بودند، ولي فرياد دانش آموزان قوي بلند شد كه: اگر دوست من درس نمي خواند، من چه گناهي كرده ام؟ ولي من بي احساس و بي تفاوت، روي تصميم خود پاي فشردم. دانش آموزان باور نكردند، ولي وقتي در سه ماهه ي نخست، به همين ترتيب عمل كردم، به خود آمدند. البته حدس مي زنيد كه من از طرف پدر و مادرها و مسئولان مدرسه، زير چه فشار روحي قرار گرفتم. همه را تحمل كردم و در تصميم خود تغييري ندادم. دانش آموزان به جان هم افتادند، وقتهاي زيادي را در مدرسه مي ماندند و به هم كمك مي كردند، به خانه هاي هم مي رفتند، هر گروه از گروه هاي ديگر كمك مي گرفت و در همه ي اين موردها، دانش آموزان قوي، به علت از دست دادن نمره خوب پيش قدم بودند. امتحان سه ماهه ي دوم را هم به همين ترتيب انجام دادم. تلاش دانش آموزان بيشتر شد و همراه با آن، فشار به من هم روزافزون تر بود، حتي در اثر شكايت پدر و مادرها از طرف وزارت فرهنگ آن زمان، كساني براي رسيدگي به اين رفتار ظالمانه من به دبيرستان آمدند، ولي خوشبختانه تا بازرس ها منتظر گزارش هاي خود بودند، سال تحصيلي به پايان خود رسيد و برنامه ي امتحاني آخر سال را دادند. نمره هاي آخر سال را به ترتيب معمول دادم، يعني نمره ي هر كس را به خودش، نتيجه ي كار شگفتي آور بود. در كلاس من هيچكس نمره ي كمتر از 15 نداشت. همه از درس هندسه قبول شدند. واين معجزه ي كار گروهي بود. اين تجربه نتيجه ديگري هم داشت. معلوم شد تقسيم دانش آموزان به « با استعداد » و « كم استعداد » آن طور كه گمان مي شود، ساده نيست و اگر روش كار درست باشد، بسياري از « كم استعدادها » به گروه « با استعدادها » مي پيوندند، به جز همه اين كارها، كار گروهي، رابطه ي انساني بين دانش آموزان را تقويت مي كند، از رقابت هاي ناسالم آنها مي كاهد و محيطي به وجود مي آورد كه هر كسي خودش را مسئول سرنوشت ديگري هم مي داند. بايد عادت كنيم در تمام كارهاي علمي، تك روي را كنار بگذاريم. شما آزمايش كنيد، حتي اگر يك داستان را دو يا سه نفري با هم بخوانيد و در باره آن بحث كنيد،در مقايسه با مطالعه ي انفرادي جه نتيجه هاي شگفت انگيزي به دست مي آوريد. طبيعت كار گروهي ايجاب مي كند كه با بحث و انتقاد و خرده گيري همراه باشد و همين وضع به سالم تر شدن رابطه ي انساني افراد وهم به عميق تر شدن يادگيري دانش، كمك فراوان مي كند.
و اما سفارش دوم من اين است كه در دانش آموزان، اعتماد به خود بوجود آوريد. وقتي به كسي از چپ و راست، وصله ي بي شعوري و بي استعدادي زده مي شود، و او به تدريج اين اعتقاد ديگران را مي پذيرد اعتماد نسبت به خود را از دست مي دهد و باور مي كند كه نمي تواند چيزي ياد بگيرد.
در همان دبيرستان و در كلاس ديگري، و باز هم در درس هندسه، دانش آموزي بود كه همه دبيران و اداره كنندگان مدرسه، از او به بدي ياد مي كردند. پيش از آن كه من به كلاس بروم، مدير مدرسه به من هشدار داد كه مواظب اين دانش آموز باشم، چون بي تربيت و بي شعور است. وقتي كه من از درس رياضي او پرسيدم با لبخند تمسخرآميزي به من گفت: من مي گويم او بي شعور است و تو مي پرسي، آيا رياضيات را مي فهمد يا نه؟ من با ترس و دلهره وارد کلاس شدم. می ترسیدم، این دانش آموز، ناگهان برخیزد و صندلی یا چیزی دیگر به سمت من پرتاب کند . برای اینکه او را بشناسم ، دفتر کلاس را با خود بردم و دانش آموزان را یکی یکی صدا کردم او هم مانند دیگران ، با شنیدن نام خود برخاست و یعد نشست . مسئله ای را مطرح کردم . شکل آن را روی تخته کشیدم و به یاری خود دانش آموزان آغاز به حل آن کردم . گاه از این دانش آموز به اصطلاح «بی شعور »هم چیزی می پرسیدم ، ولی تلاش می کردم ، پرسش من طوری باشد که او پاسخ درست بدهد . هر بار که او پاسخ درست را می داد ، با رضایت به او نگاه می کردم و می گفتم : آفرین تو خوب می فهمی ! نگاه او حاکی از آن بود که تمجیدهای مرا باور ندارد . همه به او می گفتند تو چیزی نمی فهمی و حالا کسی پیدا شده و به فهم او آفرین می گوید ، ولی قیافه و بیان من جدی بود و بتدریج اطمینان پیدا کرد که من فصد مسخره کردن او را ندارم . گاهی می دیدم، در زنگهای تفریح به دنبال این و آن که :شما را بخدا، درس هندسه را به من بگوئید. من تنها نزد یک نفر آبرو دارم و نمی خواهم اینجا هم آبرویم برود. و من هرگز نگذاشتم آبروی او برود . در تمام جلسه ها از او می پرسیدم، ولی همیشه به نحوی که او بتواند پاسخ درست را بدهد. این دانش آموز کم کم در درس هندسه راه افتاد و نسبت به آن علاقه مند شد. نزدیکی های پایان سال بود که پدرش به دیدار من آمد. او می خواست بداند من چه کرده ام که پسرش تا این اندازه به هندسه علاقه مند شده است، در حالی که هنوز هیچ یک از درس های خود را یاد نمی گیرد . پدرش می گفت حتی سر میز نهار هم، همانطور که غذا می خورد، در باره مسئله هندسه فکر می کند و در جیبش کاغذی آماده دارد که هر جا فرصتی پیش آمد ، روی مسئله مورد علاقه اش کار کند . به پدرش گفتم : من تنها به او فهمانده ام که بر خلاف آن چه همه می گویند، او بی شعور نیست و می تواند همه چیز را بفهمد. البته، این موضوع را با روش خاص خودم گفتم، نه با مذاکره ی روبرو و صریح . این دانش آموز درآن سال در درس هندسه نمره ی بسیار خوبی گرفت، ولی به دلیل نمره های بسیار پایینی که در درسهای دیگر گرفته بود، مردود شد. می بینید که اعتماد به خود معجزه گر می باشد، اعتقاد دارم هر آدمی می تواند دیگران را فریب دهد ولی برای اینکه کسی بتواند خودش را فریب دهد، به نیروی روحی بی اندازه ای نیاز دارد. ما همیشه درباره ی خود ، با افراط و تفریط داوری می کنیم به ویژه در باره قابلیت های خود، خیلی کمتر از آنچه هستیم تصور می کنیم. این به ویژه، در باره ی جوانها که خیلی زود زیرتلقین بزرگترها قرار می گیرند، بیشتر صدق می کند. بارها پیش آمده است، دانش آموزی را که گمان می کرده است درس را نمی فهمد، وا داشته ام تا درس تازه ای را چنان یاد بگیرد که بتواند آن را به هم کلاسیهای خود درس بدهد. وبرای اینکه انگیزه ای داشته باشد، با او قرار گذاشته ام که نمره تدریس او، همان نمره امتحانش خواهد بود و اغلب از عهده ی این کار سنگین به خوبی برآمده اند و با این موفقیت، چنان اعتمادی نسبت به خود پیدا کرده اند که دیگر از آن درس عقب نمانده اند گروه بندی کلاس ها به « قوی » و « ضعیف» به شدت به دانش آموزان نسبت به قابلیت خود، لطمه می زند و آنها را از پیشرفت عادی خود باز می دارد. این برچسب ها که بیشتر مطابق با واقع نیست و نتیجه ای از« ارزشیابی های » نادرست است، دانش آموز را به کلی در برابر خودش ناتوان و بی دفاع می کند و از مسیر پیشرفت بازش می دارد.
یکی از راههای دیگری که به دانش آموزان کمک می کند تا اعتماد بیشتری نسبت به خودشان پیدا کنند این است که بخش هایی از درس را که ساده تر است، ناتمام بگذاریم و نتیجه گیری کامل و دقیق را از خود آنها بخواهیم. تجربه نشان داده است که بیشتر دانش آموزان به خوبی می توانند، ضمن کار گروهی و به کمک یکدیگر، بدون یاری معلم، درسهای علمی را فرا بگیرند. در این صورت معلم می تواند تنها نقش راهنما را داشته باشد و نارسایی استدلال های احتمالی آنها را اصلاح کند.
در باره ي روش ياد دادن سخني نمي گويم ، چون همه از آن آگاهيم و با آن بزرگ شده ايم و از نتيجه ي كم و بيش ناگوار آن هم ، اطلاع داريم . روش ارزيابي و نحوه ي امتحان را هم مي شناسيم . تمام شرط ها را براي ترس و نگراني دانش آموز فراهم مي كنيم و بعد در يك جلسه ي كوتاه ، زير فشار روحي بي اندازه اي « دانش » او را « ارزيابي » مي كنيم. من به نادرستي اين روش ، كه به نظرم از بيخ و بن نادرست است ، نمي پردازم و تنها به چند نكته جانبي آن اشاره مي كنم.
زماني كه با يكي از همكارانم كه حاضر نبود با افزودن تنها يك نمره ، دانش آموزي را از « مردودي » نجات دهد، صحبت مي كردم. به او كه به دقت امتحان خود اطمينان داشت گفتم : اگر همين امروز، يك بار ديگر از دانش آموزانت امتحان بگيري و پرسشها را هم، تا حد همان پرسشهاي بار اول قرار دهي، آيا مي تواني با اطمينان بگويي كه همه ي آنها، همين نمره را خواهند گرفت؟ به طور طبيعي پاسخ او منفي بود. گفتم: اگر براي نمونه، يك هفته ي ديگر به دانش آموزانت وقت بدهي و بعد امتحان بگيري، چطور؟ باز معلوم بود كه نمره ها تغيير مي كند. گفتم: راه حل ساده تري انتخاب مي كنيم، نه امتحان تازه اي لازم است، نه دقت بيشتري. براي دانش آموزان، همين ورقه ها را ، با تغيير ميزان نمره اي كه به هر پرسش داده اي ، دوباره تصحيح كن ، از آنجا كه ارزش هر پرسش را خودت معين كرده اي ، مي تواني به صورت ديگري آن را تغييردهي، آن وقت چه خواهد شد؟ روشن بود كه باز هم نمره ها تغيير مي كردند. گفتم : اگر با همين پرسشها و همين بارم ، ورقه ها را چند ماه ديگر، خودت تصحيح كني، به شرطي كه نمره هاي امروز را فراموش كرده باشي، با تفاوت احتمالي كه در روحيه ي امروز و آن روز تو به وجود مي آيد، آيا مطمئني همين نمره ها را ، روي ورقه ها بگذاري؟ در اينجا هم پاسخ منفي بود.
خوب، اين چگونه ارزيابي است كه با تغيير هر عامل كوچك آن، بدون اينكه در « دانش » فرد مورد آزمايش تغييري پيش آيد، نتيجه را دگرگون مي كند؟ گمان مي كنم همين چند جمله، براي بي ارزش بودن اينگونه ارزشيابي كافي باشد.
سالها پيش، در يكي از دبيرستان ها،دانش آموزي داشتم كه مرا به شگفتي مي انداخت، هر وقت در كلاس چيزي از او مي پرسيدم، با اطمينان و قدرت كافي پاسخ مي داد. ولي برگه هاي امتحاني او، هميشه از متوسط هم اندكي پايين تر بود. تصميم گرفتم، در يكي از جلسه هاي امتحان، بدون اينكه خود او متوجه شود، مراقب كار او باشم، او پيش از اينكه امتحان آغاز شود، روي مسئله اي كه به ظاهر، ذهن او را به خود مشغول داشته بود، كار مي كرد. چنان در خود فرو رفته بود كه متوجه پخش پرسش هاي امتحاني نشد. من به او هشدار ندادم .بيش از يك ساعت از وقت امتحان گذشت و او همچنان به كار خود فرو رفته بود. من تاب نياوردم و به او اعلام كردم كه روز امتحان است و وقت دارد تمام مي شود. با ناراحتي نگاهي به پرسشها كرد. قلم را روي كاغذ گذاشت و آغاز به نوشتن كرد، بعد از نيم ساعت بلند شد و برگ امتحاني را تحويل داد و رفت. نمره ي امتحاني او، مانند هميشه درخشان نبود. ولي من متوجه شدم او از آنهايي است كه به راه فكري خود بيشتر اهميت مي دهد تا نمره اي كه در كارنامه اش بيايد. اين دانش آموز به سفارش من، و بر خلاف سفارش ديگران، رشته ي رياضي را دنبال كرد و امروز يكي از صاحب نظران در رشته رياضي است و در يكي از معتبرترين دانشگاههاي جهان، به تدريس و تحقيق در رياضيات مشغول است.
چه بايد كرد؟ بي ترديد من نمي توانم نسخه اي شفابخش ارائه كنم. من كه عمري معلم بوده ام و كم بيش با شيوه مرسوم، تدريس كرده ام، درد را بهتر مي شناسم تا درمان را، درباره ي موضوع به اين پيچيدگي چون آموزش، نبايد منتظر بود، نسخه اي فوري و قطعي پيدا شود. آنچه در اينجا مي گويم و نتيجه اي از تجربه معلمي من است، تنها مي تواند نوعي مسكن تلقي شود، من از دو سفارش و يك پيشنهاد سخن خواهم گفت:
نخستين سفارش من اين است كه تا جايي كه ممكن است، از كار انفرادي پرهيز كنيم و دانش اندوزي را به صورت يك كارگروهي در آوريم. باز هم از يك تجربه ي خود ياد كنم. اين پيش آمد مربوط به زماني است كه من دانشجو بودم و در ضمن در يكي از دبيرستان ها تدريس مي كردم. در آن دبيرستان، سه كلاس دوم دبيرستان وجود داشت كه درس هندسه ي يكي از آنها به عهده من گذاشته شده بود. من، بعد از نزديك يك ماه كه با كلاس به اندازه كافي آشنا شده بودم، دانش آموزان را به گروه هاي سه نفري تقسيم كردم و در هر گروه يك دانش آموز به اصطلاح « قوي » يك دانش آموز « متوسط » و يك دانش آموز « ضعيف » قرار دادم. رو به كلاس گفتم : من به فرد نمره نمي دهم و فرد را نمي شناسم. براي من، گروه مطرح است. براي نمونه، وقتي شما امتحان بدهيد، هر كسي بايد برگ خودش را بنويسد، ولي من سه برگ هر گروه را به هم سنجاق مي كنم، مجموع نمره هاي سه برگ را به سه تقسيم مي كنم و نتيجه را براي هر سه نفر مي گذارم... حدس مي زنيد بازتاب اين حرف در كلاس چگونه بود؟ دانش آموزان ضعيف خوشحال بودند، ولي فرياد دانش آموزان قوي بلند شد كه: اگر دوست من درس نمي خواند، من چه گناهي كرده ام؟ ولي من بي احساس و بي تفاوت، روي تصميم خود پاي فشردم. دانش آموزان باور نكردند، ولي وقتي در سه ماهه ي نخست، به همين ترتيب عمل كردم، به خود آمدند. البته حدس مي زنيد كه من از طرف پدر و مادرها و مسئولان مدرسه، زير چه فشار روحي قرار گرفتم. همه را تحمل كردم و در تصميم خود تغييري ندادم. دانش آموزان به جان هم افتادند، وقتهاي زيادي را در مدرسه مي ماندند و به هم كمك مي كردند، به خانه هاي هم مي رفتند، هر گروه از گروه هاي ديگر كمك مي گرفت و در همه ي اين موردها، دانش آموزان قوي، به علت از دست دادن نمره خوب پيش قدم بودند. امتحان سه ماهه ي دوم را هم به همين ترتيب انجام دادم. تلاش دانش آموزان بيشتر شد و همراه با آن، فشار به من هم روزافزون تر بود، حتي در اثر شكايت پدر و مادرها از طرف وزارت فرهنگ آن زمان، كساني براي رسيدگي به اين رفتار ظالمانه من به دبيرستان آمدند، ولي خوشبختانه تا بازرس ها منتظر گزارش هاي خود بودند، سال تحصيلي به پايان خود رسيد و برنامه ي امتحاني آخر سال را دادند. نمره هاي آخر سال را به ترتيب معمول دادم، يعني نمره ي هر كس را به خودش، نتيجه ي كار شگفتي آور بود. در كلاس من هيچكس نمره ي كمتر از 15 نداشت. همه از درس هندسه قبول شدند. واين معجزه ي كار گروهي بود. اين تجربه نتيجه ديگري هم داشت. معلوم شد تقسيم دانش آموزان به « با استعداد » و « كم استعداد » آن طور كه گمان مي شود، ساده نيست و اگر روش كار درست باشد، بسياري از « كم استعدادها » به گروه « با استعدادها » مي پيوندند، به جز همه اين كارها، كار گروهي، رابطه ي انساني بين دانش آموزان را تقويت مي كند، از رقابت هاي ناسالم آنها مي كاهد و محيطي به وجود مي آورد كه هر كسي خودش را مسئول سرنوشت ديگري هم مي داند. بايد عادت كنيم در تمام كارهاي علمي، تك روي را كنار بگذاريم. شما آزمايش كنيد، حتي اگر يك داستان را دو يا سه نفري با هم بخوانيد و در باره آن بحث كنيد،در مقايسه با مطالعه ي انفرادي جه نتيجه هاي شگفت انگيزي به دست مي آوريد. طبيعت كار گروهي ايجاب مي كند كه با بحث و انتقاد و خرده گيري همراه باشد و همين وضع به سالم تر شدن رابطه ي انساني افراد وهم به عميق تر شدن يادگيري دانش، كمك فراوان مي كند.
و اما سفارش دوم من اين است كه در دانش آموزان، اعتماد به خود بوجود آوريد. وقتي به كسي از چپ و راست، وصله ي بي شعوري و بي استعدادي زده مي شود، و او به تدريج اين اعتقاد ديگران را مي پذيرد اعتماد نسبت به خود را از دست مي دهد و باور مي كند كه نمي تواند چيزي ياد بگيرد.
در همان دبيرستان و در كلاس ديگري، و باز هم در درس هندسه، دانش آموزي بود كه همه دبيران و اداره كنندگان مدرسه، از او به بدي ياد مي كردند. پيش از آن كه من به كلاس بروم، مدير مدرسه به من هشدار داد كه مواظب اين دانش آموز باشم، چون بي تربيت و بي شعور است. وقتي كه من از درس رياضي او پرسيدم با لبخند تمسخرآميزي به من گفت: من مي گويم او بي شعور است و تو مي پرسي، آيا رياضيات را مي فهمد يا نه؟ من با ترس و دلهره وارد کلاس شدم. می ترسیدم، این دانش آموز، ناگهان برخیزد و صندلی یا چیزی دیگر به سمت من پرتاب کند . برای اینکه او را بشناسم ، دفتر کلاس را با خود بردم و دانش آموزان را یکی یکی صدا کردم او هم مانند دیگران ، با شنیدن نام خود برخاست و یعد نشست . مسئله ای را مطرح کردم . شکل آن را روی تخته کشیدم و به یاری خود دانش آموزان آغاز به حل آن کردم . گاه از این دانش آموز به اصطلاح «بی شعور »هم چیزی می پرسیدم ، ولی تلاش می کردم ، پرسش من طوری باشد که او پاسخ درست بدهد . هر بار که او پاسخ درست را می داد ، با رضایت به او نگاه می کردم و می گفتم : آفرین تو خوب می فهمی ! نگاه او حاکی از آن بود که تمجیدهای مرا باور ندارد . همه به او می گفتند تو چیزی نمی فهمی و حالا کسی پیدا شده و به فهم او آفرین می گوید ، ولی قیافه و بیان من جدی بود و بتدریج اطمینان پیدا کرد که من فصد مسخره کردن او را ندارم . گاهی می دیدم، در زنگهای تفریح به دنبال این و آن که :شما را بخدا، درس هندسه را به من بگوئید. من تنها نزد یک نفر آبرو دارم و نمی خواهم اینجا هم آبرویم برود. و من هرگز نگذاشتم آبروی او برود . در تمام جلسه ها از او می پرسیدم، ولی همیشه به نحوی که او بتواند پاسخ درست را بدهد. این دانش آموز کم کم در درس هندسه راه افتاد و نسبت به آن علاقه مند شد. نزدیکی های پایان سال بود که پدرش به دیدار من آمد. او می خواست بداند من چه کرده ام که پسرش تا این اندازه به هندسه علاقه مند شده است، در حالی که هنوز هیچ یک از درس های خود را یاد نمی گیرد . پدرش می گفت حتی سر میز نهار هم، همانطور که غذا می خورد، در باره مسئله هندسه فکر می کند و در جیبش کاغذی آماده دارد که هر جا فرصتی پیش آمد ، روی مسئله مورد علاقه اش کار کند . به پدرش گفتم : من تنها به او فهمانده ام که بر خلاف آن چه همه می گویند، او بی شعور نیست و می تواند همه چیز را بفهمد. البته، این موضوع را با روش خاص خودم گفتم، نه با مذاکره ی روبرو و صریح . این دانش آموز درآن سال در درس هندسه نمره ی بسیار خوبی گرفت، ولی به دلیل نمره های بسیار پایینی که در درسهای دیگر گرفته بود، مردود شد. می بینید که اعتماد به خود معجزه گر می باشد، اعتقاد دارم هر آدمی می تواند دیگران را فریب دهد ولی برای اینکه کسی بتواند خودش را فریب دهد، به نیروی روحی بی اندازه ای نیاز دارد. ما همیشه درباره ی خود ، با افراط و تفریط داوری می کنیم به ویژه در باره قابلیت های خود، خیلی کمتر از آنچه هستیم تصور می کنیم. این به ویژه، در باره ی جوانها که خیلی زود زیرتلقین بزرگترها قرار می گیرند، بیشتر صدق می کند. بارها پیش آمده است، دانش آموزی را که گمان می کرده است درس را نمی فهمد، وا داشته ام تا درس تازه ای را چنان یاد بگیرد که بتواند آن را به هم کلاسیهای خود درس بدهد. وبرای اینکه انگیزه ای داشته باشد، با او قرار گذاشته ام که نمره تدریس او، همان نمره امتحانش خواهد بود و اغلب از عهده ی این کار سنگین به خوبی برآمده اند و با این موفقیت، چنان اعتمادی نسبت به خود پیدا کرده اند که دیگر از آن درس عقب نمانده اند گروه بندی کلاس ها به « قوی » و « ضعیف» به شدت به دانش آموزان نسبت به قابلیت خود، لطمه می زند و آنها را از پیشرفت عادی خود باز می دارد. این برچسب ها که بیشتر مطابق با واقع نیست و نتیجه ای از« ارزشیابی های » نادرست است، دانش آموز را به کلی در برابر خودش ناتوان و بی دفاع می کند و از مسیر پیشرفت بازش می دارد.
یکی از راههای دیگری که به دانش آموزان کمک می کند تا اعتماد بیشتری نسبت به خودشان پیدا کنند این است که بخش هایی از درس را که ساده تر است، ناتمام بگذاریم و نتیجه گیری کامل و دقیق را از خود آنها بخواهیم. تجربه نشان داده است که بیشتر دانش آموزان به خوبی می توانند، ضمن کار گروهی و به کمک یکدیگر، بدون یاری معلم، درسهای علمی را فرا بگیرند. در این صورت معلم می تواند تنها نقش راهنما را داشته باشد و نارسایی استدلال های احتمالی آنها را اصلاح کند.
به نقل از شماره ی 108 مجله ی « فضا » مرداد ماه 1355
برگرفته از ماهنامه ی « دانش و مردم » شماره ی 3و4 خرداد و تیر 1385
برگرفته از ماهنامه ی « دانش و مردم » شماره ی 3و4 خرداد و تیر 1385
+ نوشته شده در جمعه ۶ دی ۱۳۸۷ ساعت 14:5 توسط گروه ریاضی متوسطه استان کرمان
|